ملامت وجدان

من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال بر آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش زمن مگیر
میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر زخویش در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو وعشق تو نیستم
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 2:38 توسط عاشق دیونه
|